خورشاه بن قباد الحسينى

174

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

به منطوق « ارباب الدّول ملهمون » « 1 » عاقبت چنان شد كه آن حضرت فرموده بود . شرح اين حال و تبيين اين مقال آنكه ، رستم پاشا كه وزير با « 2 » استقلال خواندگار بود كتابتى به پاشاى بغداد نوشته بود ؛ مضمون آنكه ، كشتن القاس ميرزا در اين جانب مصلحت نبود او را بدان حدود فرستاديم ، جمعى را بر سر او نامزد كنند يا او را بكشند يا از ولايت محروسه اخراج نمايند كه ديگر بدين طرف نيايد . القاس [ ميرزا ] چون اين خبر را از افواه و السنهء انام بشنيد ، از بغداد فرار نموده به طرف كردستان رفت و به بگه‌اردلان كه يكى از حكّام آن ديار بود پناه برد و از آنجا بديع الزمان ميرزا را وسيلهء صلح ساخته با قراچه ميرك ملازم خود به درگاه عالم‌پناه فرستاد و در خلال آن حال ، نامزد پاشاى بغداد كه در عقب القاس ميرزا فرستاده بودند بدان نواحى رسيدند و بگه‌اردلان از حمايت عاجز آمده دست از آن جناب بداشت و گفت به هر طرفى كه توانى بيرون رو . القاس [ ميرزا ] با معدودى چند از آن ورطه ، شكسته [ 134 ] و پريشان ، جان بيرون برده به ولايت سرخاب سلطان كه او نيز يكى از حكّام كردستان بودپناه برد و « 3 » بهرام ميرزا و ابراهيم خان كه بر پريشانى احوال القاس [ ميرزا ] مطّلع شده بودند در آن حال ايلغار كرده بر سر او رفتند . سرخاب سلطان آن جناب را برداشته به قلعهء مسيله « 4 » برد و رسولى سخندان چرب‌زبان به درگاه پادشاه عالميان فرستاده التماس نمود كه اگر حضرت شاه خلافت‌پناه ، شاه نعمت اللّه را بفرستند كه خاطر مستهام القاس [ ميرزا ] را به وثوق عهد و يمين ، مستظهر و مطمئن گرداند ، بندهء دولتخواه او را بلا توقّف روانهء درگاه عالم‌پناه مىگرداند . حضرت شاه عالم‌پناه بعد از وصول رسول سرخاب سلطان ، حسب الالتماس مشار اليه ، حضرت شاه نعمت اللّه را « 5 » بدان صوب روان گردانيد و شاه نعمت اللّه از جانب حضرت شاه گردون كرياس قسم ياد نمود كه قصد حيات القاس ميرزا « 6 » نكنند . ( بعد از آن سرخاب سلطان طوعا اوكرها آن جناب را به پايهء

--> ( 1 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 95 . ( 2 ) . ب : به . ( 3 ) . ت : « و » ندارد . ( 4 ) . ت : مشيله ، تذكرهء شاه طهماسب ، ص 63 : « شبله » . ( 5 ) . ب : از . ( 6 ) . ب : ميرزا القاس .